![]() |
![]() |
|
|
چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ ميچرخه اين چرخ زمون
مثال برگ؛ مثال باد؛ داره ميره زندگيمون... نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم يه سال عمرم گذشت... چه ديدم از روزای قبل که سر رسيد روزای بعد...؟ قسمته که بازم باشيم؛ بهتره که با هم باشيم... با هم باشيم بی غم باشيم؛ نه کوچيک و نه کم باشيم... ماهها ميان ؛سالها ميرن؛ پولدارا با مالا ميرن؛ غمگين و خوشحالا ميرن اما توی ذهن زمون با يه اثر يا يه نشون؛يادی تو دلها ميشه بود؛عکسی به ديوار ميشه شد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 22:8 توسط علي & نازيلا |
|
|
اي تــفـــاهـــــم عــمــيـــق نــگــاهــــــم !
تو از تبار کدامين قبيله اي و حرفهايت از کدامين ديار؟ حرفهايي که با ترنمش سبز مي شوم تو احساس کلامت را با کدامين آفتاب پيوند زدي؟ و صداي تو از کدامين باران ، رنگ گرفت که مهربان ترين آهنگ محبت است؟ چشمهايت بهار کوچه هاي احساس را به وام داشت و دستهايت التيام من تو در متن زيبا ترين واژه ها مي در خشي ودر لهجه احساس و باغ موسيقي ام ، صداي تو جاري است...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:8 توسط علي & نازيلا |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() عشق م ن دوست دارم عشق م ن دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم عشق من دوست دارم دوستت دارم عشق من عشق من . ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 14:30 توسط علي & نازيلا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:39 توسط علي & نازيلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
بازار بزرگ عشق و حال |
|
RSS
|